نهایت شب
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:59
پدر یه کم حالش بد شد امشب. منم خیلی ترسیدم مخصوصا که ارس خبر داده پدرش فوت شده و من واقعا ترسیدم الان پدر داره بلند بلند نفس میکشه و من واقعا دلهره دارم و خودم رو زدم به اون راه :(((( بیشتر از دست ت دلنگرانم. وقتایی که پدر حالش بده اون قوز بالا قوزه من بدبخت بیچاره است . خدایا کمک کن نا بقیه سر و سا...
لافکا
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:59
با لافکا حرف میزدم حرفهای روزمره ... از مدرسه و خونه و.... چقدر دلم میخواست جای دلبرش باشم خوش بحال هر کی که دلبر لافکا میشه:) خدایا دلبر خوبی به لافکا بده
بتو سپردم
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 22:59
خدایا مواظب مردم تهران و کرج باش شه تو کرج هست با زنش .بتو سپردمسون به تو سپردم با تو سمپردم همه ی مردم رو
.ختگو
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 4:28
دایی۱ اوندی رگال نو رو آوردی و همون قدیمی خودتو بردی چون زن احمقت همونو میخواد و ما همه ناراحت شدیم...
پر پرواژ
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 4:28
از اینهمه سوال و جواب و صدای تلویزیون و حرف اعصابم بهممی ریزه.حوصله جواب دادن به حرفهای مادر و ندارم یکریز حرف و سوال و طرح مساله و من بی اعصاب نه اون بده و مشکل دار نه من .فقط این لحظه زمانی و مکانی واقعا نباید من با پدر و مادر زندگی کنم هیچ کاری رو تو این خونه طبق میل من نیست مخصوصا سوال و جوابهای...
شرمندم
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 4:28
یه لحظه قاطی کردم متوجه نشدم ممه تنگی نفس سدید داشتم و معده و روده درد فراوان یه لحظه هنگ کرد بدنم مسواک زدم و اومدم بخوابم رهام پهن نیست و توان انداختن ندارم و روی گفتن به بقیرو هم ندارم ...خیلی اذیتشون میکنم .شرمندم
ارامش
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 4:28
دیشب خواب دیدم خوابهای زیاد میبینم و اکثریت آشفته ان حالا دیشب خیلی آشفته بود و فقط یه پلانش یادمه... دیدم با دا داشتیم با یکی حرف میزدیم من و اون یه نفره که نمیشناختمش جفت هم بودیم و دا رو برومون بود بعد یه نفر شونشو گذاشت کنار شونه ی من ... دا متذکر شد که کنار ه بگیرید از هم و من یه کم جابجا شدم و...
عصر پابیزی
-
تاریخ: 1396/9/15 ساعت: 16:34
بعد ازظهری کنار بخاری اتاق خوابیده بودم پدر میرفت و میومد من حالم بد بود خیلی .. مادرم زنگ زد و با سر درد زیادی جوابشو دادم و ناراحتی و اعصاب خوردی از دست خودم واقعا نمی تونستم جوابشو بدم .... عصری آ و شوهرش و دخترش اینجا بودن .من حوصلشونو نداشتم فضای فکری و دغدغه ای بسیار متفاوتی داریم زمین تا آسمو...
کجایی خدا
-
تاریخ: 1396/9/15 ساعت: 16:34
دست خودم نیست... اینطور مواقع میترسم پدر بد خواب هست و من بد خواب تر میشم خدایا این وضع تا کی هست ده بار تلگرام و بالا پایین کر دم هزاربار وبلاگ مونصدبار اینستا و این دلتنگی و بی اهمیتی جبران نمیشه من نمیخوام شاهد پیری پدر و مادر م باشم تو خونه ی پدری اونم با این سن و سال ...خدا کجایی
هر آن چه خواستم نشد
-
تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 1:15
خدایا من چقدر بتو پناه ببرم و تو دست رد به سینم بزنی:((((((((( :((((((( رواست اگر بنده ای چیزی رو از خدا بخواد و خدا نده اون بنده بمیره مگه من پنت هاوس خواستم مگه شغل وزارتی خواستم مگه اپلو خواستم مگه دکتری هاروارد خواستم مگه سواحل هاوایی خواستم خدایا سطح خواسته های من خیلی پایین از او ن چیزیه که هر...
ممنون خدا جون
-
تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 1:15
من از دکتر و مریضی به شدت میترسم مخصوصا برای خانوادم خدایا س رو بتو سپردم .معده و روده درد داره ممکنه بخواد عمل کنه :( خدایا فقط تو رو داریم که به دادمان برسی ممنون خدا جون برای س
خدایا عطا کن
-
تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 1:15
حتی از خوندن دعاهای که سکوت در حقم میکنه احساس لذت و رضایت میکنم خدایا دعاهای در حقم برآورده کن ... چقدر دلم این چیزارو میخواد گفت سلامتی و .... دست گذاشت رو نقظه ضعف من ...خدایا عطا کن بمن و ن و س و ت
بابای خوبم
-
تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 20:35
دوباره اینجا بنویسم فقط واسه سبک شدن. ت حالش خوبه :) و واقعا آرامش داریم .امروز صبح از دست بابا عصبانی شدم و بلند بلند باهاش حرف زدم :((( اعصابم خورده ولی واقعا تحمل اینهمه اوضاع ناراحت و عصبی رو ندارم و باعث میشه در کلمات بروز بدم :(( بابای خوبم من
۰شاهین
-
تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 20:35
من پریشان تر از آنم که تو می پنداری ای که برداشتی از شانه ی موری باریبهتر آن بود که دست از سر من برداری ظاهر آراسته ام در هوس وصل ولیمن پریشان تر از آنم که تو می پنداری هر چه می خواهمت از یاد برم ممکن نیستمن تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری موجم و
.
-
تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 20:35
گاهی آرشیوو رو می خونم شهریور و آذر ۹۵ بعد نگاه میکنم که همش التماس و توکل و تلاش اما بی فایده و من عمومی هستم که بودم دلم گریه میخواد ....و اونقدر بهم سخت گذشته تو این چند سال که دیگه حتی نمیتونم گریه کنم و این خیلی بده گاهی گریه خوبه و آدم سبک میشه و .... خدایا
پر از سکوت
-
تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 20:35
نه حوصله ی دوست داشتن دارم نه می خواهم کسی دوستم داشته باشداین روز ها سردممثل دی , بهمن , مثل اسفندمثل زمستان احساسم یخ زدهآرزو هایم قندیل بستهامیدم زیر بهمن سرد احساساتم دفن شدهنه به آمدنی دل خوشم و نه از رفتنی غمگیناین روز ها پر از سکوتم